محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1178
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر ملك اكنون شرف و مرتبه و نام گرفت * كه جهان زير نگين ملك آرام گرفت و نيز بمعنى * جرم و تاوان باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » تو همچو آفتابى و بدخواه شپره * نبود بر آفتاب ز خصمى او گرفت و « 2 » بمعنى مطلق مؤاخذه و انگشت بر حرف كسى نهادن نيز آمده * [ 1 ] . گذاشت « 3 » - يعنى وضع كرد و نهاد . و بمعنى گذارنده و به آخر رساننده نيز باشد [ 2 ] . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد : بيت جفا برد و روزى بمحنت گذاشت * بناكام بردش بجايى كه داشت گران سرشت - يعنى متكبر و كاهل . گران پشت - يعنى حمال و قوىپشت . گشتبرگشت - نام گياهى است كه بر هم پيچيده چون ريسمانى تافته باشد و پيچك نيز گويند [ 3 ] . گوارشت - [ بضم گاف و كسر راء ] دو معنى دارد : اول هضم و گوارائى « 4 » باشد ؛ دوم معجونى كه به جهت گواريدن طعام سازند و آن بانواع است [ 4 ] . مثال معنى اول طيان گويد : بيت « 5 » نان آن مدخل ز بس زشتم « 6 » نمود * از پى خوردن گوارشتم نبود مثال معنى دوم بسحاق گويد : بيت قرص ليمو و گوارشت « 7 » لطيف عنبر * گلشكر باشد و گلقند و شراب دينار گت - [ بفتح گاف ] بمعنى بزرگ باشد . گست - [ بفتح گاف و سكون سين مهمله ] زشت و قبيح باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 5 » اگر تمثال مانى زنده گردد * بپيش صورت خوبت بود گست و استاد عماره نيز گويد : بيت « 1 » دلبرا اين رخ « 8 » تو بس خوبست * از چه رو كارهاى گست كنى گشت - گرديدن . و گرديد نيز باشد مثال معنى اول را ملا جامى گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 4 ) - « س » : گواراى . ( 5 ) - كلمه از « ن » است . ( 6 ) - بجز « ك » : رشتم . ( 7 ) - « س » : گوارست . ( 8 ) - در لغت فرس اسدى : دلبرا دورخ . ( 1 ) در برهان معنى طعنه كه زدن نيزه است و سخنى كه بعنوان سرزنش گفته شود و ماضى گرفتن بمعنى گرفتار شدن و ستدن و نگهداشتن و مالش دادن و لرزانيدن انگشت و دست در سازهاى ذوى الاوتار تا نغمه موجدار و جوهردار به گوش خورد و معنى خسوف و كسوف كه ماه گرفتن و آفتاب گرفتن باشد نيز دارد . ( 2 ) برهان ندارد . و مصدر آن را كه گذاشتن است آورده . ( 3 ) در برهان معنى پيچ بر پيچ نيز دارد . ( 4 ) گوارش . و برهان معنى اول را ندارد .